تبليغاتX
مهاجر

مهاجر

وقتی برادرم جعل سند کرد

بلافاصله تلفن را برداشتم و شماره واحد اعزام سپاه را گرفته و به دوستی که مسوول قسمت فوق بود گفتم: اخوی ما دارد میاد سراغ شما که اجازه بدی برود جبهه، شناسنامه اش را بخواه و چون به سن قانونی نرسیده،نگذار به جبهه برود.
به گزارش جهان به نقل از مشرق ، در سال های دفاع مقدس ، دست بردن در شناسنامه برای تغییر تاریخ تولد و رساندن سن به مرحله قانونی ، با هدف رفتن به جبهه های نبرد ، در میان نوجوانان بسیجی امری رایج بود. آن چه خواهید خواند ، روایتی است دست اول از دست بردن شهید قاسم شکیب زاده در شناسنامه اش برای اعزام به خطوط نبرد:

مشغول کار بودم که سر و کله اخوی پیدا شد. سرش را کج کرد و گفت: علی داداشی،‌ تو لااقل اجازه بده که من بروم جبهه، همه ی دوستام دارن میرن. قاسم، قبل از اینکه بیاید پیش من،‌ سراغ همه ی برادرها و خواهرها رفته بود و همه ناامیدش کرده بودند،‌ اینو که گفت، فکری به ذهنم خطور کرد، گفتم: من حرفی ندارم، برو. هنور همه ی جمله را ادا نکرده بودم که در یک چشم به هم زدن پر درآورد و رفت، من که خودم هم نفهمیده بودم که چه گفته ام، بلافاصله تلفن را برداشتم و شماره واحد اعزام سپاه را گرفته و به دوستی که مسوول قسمت فوق بود گفتم: اخوی ما دارد میاد سراغ شما که اجازه بدی برود جبهه، شناسنامه اش را بخواه و چون به سن قانونی نرسیده، بهانه ای بگیر و نگذار به جبهه برود. آن روزها سرمان شلوغ بود، مرتب شهید و مجروح می آوردند و ما هم بایستی همه ی کارهای لازم را انجام دهیم، بنابراین یادم رفت که موضوع را پیگیری کنم، اتفاقاً چون فردای آن روز هم بایستی برای تشییع پیکر مطهر 16 شهید برنامه ریزی کنیم، شب خانه نرفتم و تا صبح بنیاد شهید بودم. ساعت 8 صبح بود، مادر زنگ زد و گفت: قاسم دیشب نیامده. گفتم: حتماً با بچه ها رفته است بسیج، ‌ظاهراً مادر قانع شد و من هم گوشی را قطع کردم و مشغول کارها شدم. وسط مسیر تشییع شهدا بودیم که مسوول اعزام بسیح را دیدم، زد پشت من و گفت: اخوی! حالا مارا می زاری سر کار؟ گفتم: چطور مگه؟ گفت: اخوی شناسنامه اش را آورد،‌ اما سنش که مشکلی نداشت. گفتم: خوب! گفت: خوب که خوب، ما هم مهر زدیم و رفت. گفتم: کجا؟ گفت: احتمالاً خرمشهر….. چند روزی خانه آفتابی نشدم و به هر کجا زدم که از طریق تلفن و دوستانش پیدایش کنم، نشد که نشد. چند روز بعد، ساعت 9 صبح و طبق معمول زنگ زدم به تعاون سپاه تا اسامی شهدایی که شب قبل آورده بودند را‌ به پرسم تا برای تشییع آنها برنامه ریزی کنیم، مسوول تعاون گوشی را برداشت. بعد از حال و احوال همیشگی، گفتم: اسامی شهدا را بگو که من یادداشت کنم. گفت: شکیب تویی؟ گفتم: آره گفت: ا، ا، اسم اخویت هم که تولیست است.

راوی: برادر شهید

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 6:22  توسط امید آقایی  | 

لورن بوث، خواهر زن تنی بلر : چرا عاشق اسلام شدم !؟

لب افراد قبل از اینکه اسلام آوردن خود را اعلام کنند، ماه ها بلکه سال ها تحقیق می کنند.

هیچ وقت نمی گویم می خواهم فرقه سنی یا شیعه را انتخاب کنم . برای من یک اسلام و یک خدا وجود دارد.

وقتی به مادرم گفتم که تغییر دین داده ام، گفت:” نگو که به آن دیوانه ها پیوستی فکر کردم گفتی بودایی شدی” اما حالا درک می کند و قبول کرده است.

لورن بوث علاوه بر اینکه خواهرزن تونی بلر است ، گوینده، روزنامه نگار و مسلمان نیز هست.

booth1.jpg

چگونه چنین چیزی ممکن است؟ دلیل آن چیست؟ حقیقت را از منبع اصلی، یعنی خود او بشنوید. او در صحبت های خود برای ما از احساسش راجع به مسلمان شدن می گوید.


” این عجیب ترین سفر زندگی من است. واگن قطار گرم است و همسفرانم به طرز عجیبی پذیرای من هستند. با سرعت و بدون تاخیر حرکت می کنیم. باران، برف و ریلهای آهن موازی قطار هیچ تفاوتی در حرکت سریع رو به جلو ندارند. هنوز هم نمی دانم چگونه سوار شدم و چون یک غریبه بودم نمی دانستم قطار دقیقا به کجا می رود، جز اینکه مقصد هر جا که باشد مهمترین جایی است که می توانم تصور کنم. می دانم که همه این ها خیلی بعید به نظر می رسد اما این احساس واقعی من نسبت به تغییر دینم به اسلام است، تغییری که هفته پیش اعلام کردم. گرچه وسائل و عواملی که مرا به نقطه رسانده است هنوز مبهم است، این تصمیم در تمام ابعاد زندگی من تعیین کننده است، دقیقاً به محکمی ریلهای آهن زیر آن قطار سریع السیر.

وقتی از من خواسته می شود یک توضیح ساده راجع به پذیرفتن دینی که دارای کمترین محبوبیت در رسانه های غربی است بدهم، فکر می کنم باید به تجربه معنوی بیش از یک ماه پیش در مسجدی در ایران اشاره کنم. اما دقیقتر آن است که به ژانویه ۲۰۰۵ باز گردیم، زمانی که به تنهایی به کرانه باختری سفر کردم تا انتخابات آنجا را برای روزنامه “The mail on sunday” پوشش خبری دهم. می توانم به جرئت بگویم که تا قبل از آن سفر هیچگاه با اعراب یا مسلمان ها نبودم. همه آن تجربه شوکی بود اما شاید نه به دلایلی که انتظار داشتم. بسیاری از چیزهایی که ما راجع به این قسمت از دنیا و مردمی که پیرو حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) هستند می دانیم بر اساس اخبار نگران کننده و به گفته برخی تبعیض آمیز است. به همین دلیل وقتی در حال پرواز به سمت خاورمیانه بودم ذهنم پر از کلمات تکراری برنامه “ساعت ده” بود: تندروها، افراد متعصب، ازدواج های تحمیلی، بمبگزاران انتحاری و جهاد. هیچ شباهتی به یک بروشور گردشگری نداشت.

گرچه همین اولین تجربه من مثبت تر از آن بود که فکر می کردم.بدون کت و لباس مناسب وارد کرانه باختری شدم چون مسئولین اسرائیلی فرودگاه چمدانم را نگه داشتند. همان طور که در مرکز رام الله قدم می زدم و از سرما به خود می لرزیدم، پیرزنی دستم را گرفت. در حالی که تند تند عربی حرف می زد مرا به خانه ای در کوچه کناری برد. آیا من توسط تروریستی تقریبا مسن ربوده شدم؟ برای چند دقیقه گیج کننده می دیدم که لباسهای دخترش را می گردد تا اینکه کت، کلاه و روسریی بیرون کشید. بعد مرا به همان خیابانی که در آن قدم می زدم برد، مرا بوسید و به گرمی همراهی ام کرد. حتی یک کلمه ی قابل فهم هم میان ما رد و بدل نشد. این عملی سخاوتمندانه بود که هرگز فراموش نمی کنم و این جور مسائل صدها بار به اشکال مختلف برایم تکرار شده است. با این حال این برخورد گرم به ندرت در اخباری که می خوانیم و می بینیم منعکس می شود.

طی سه سال بعد، سفرهای متعددی به سرزمین های اشغالی داشتم، که زمانی فلسطین تاریخی بود. اوایل به ماموریت می رفتم، با گذشت زمان همراه موسسات خیریه و گروه های طرفدار فلسطین به آنجا سفر می کردم. سختی هایی که فلسطینی ها از هر کیش و آیینی متحمل می شدند برایم سنگین بود. باید به یاد داشت که مسیحی ها دو هزار سال است که در سرزمین مقدس ساکن هستند و آن ها هم تحت اشغال غیر قانونی اسرائیل رنج می برند.

کم کم دیدم عباراتی همچون ماشاالله و الحمدالله به گفتار روزمره من راه یافتند. این ها نداهایی همراه با شوق هستند که از صد اسم خدا گرفته شده است. نه تنها از دیدار با گروه های مسلمان عصبی نمی شدم بلکه برای دیدار با آنها لحظه شماری می کردم. فرصتی بود تا با افراد آگاه، با هوش و مهمتر از همه مهربان و سخاوتمند باشم.

حالا استراحتی ده دقیقه ای می کنم و می روم تا نماز بخوانم. ساعت ۱:۳۰ بعد از ظهر است. (هر روز پنج نماز دارد که زمان خواندن آنها بسته به طلوع و غروب خورشید متفاوت است)شک نداشتم که سوار کشتی تغییر فهم سیاسی شده ام؛ جایی که فلسطینی ها به جای مظنونین ترور به خانو.اده و خسارات مادی جنگ، به جامعه شهری مسلمانان تبدیل می شد.

اما سفری معنوی؟ چیزی بود که هرگز به ذهنم نمی رسید. گرچه همیشه دوست داشتم دعا بخوانم و از بچگی از داستان های حضرت عیسی و پیامبران پیش از او لذت می بردم. داستان هایی که در مدرسه یا دوره پیش آهنگی با آن ها آشنا شده بودم. من در خانواده ای غیر مذهبی بزرگ شدم.

شاید فهم فرهنگ اسلامی و به خصوص فرهنگ زنان مسلمان بود که مرا به سوی درکی بهتر از اسلام کشاند. چقدر زنان مسلمان از نگاه انگلیسی ها عجیبند: از سر تا پا پوشیده اند و بعضی وقت ها پشت سر شوهرانشان راه می روند (گرچه در تمام موارد این چنین نیست) و بچه هایشان دور تا دور دامن های بلندشان هستند. برعکس، زنان حرفه ای در اروپا با رضایت، بیشترین استفاده را از ظاهر خود می برند. خود من برای مثال همیشه به موهای بور و زیبایم افتخار می کردم و همین طور خط سینه ام. این عادت کاری بود که در تمام اوقات این ها به نمایش بگذارم چون این روز ها خیلی چیز ها که می فروشیم به ظاهرمان ربط دارد.

گرچه هر وقت برای پخش تلویزیونی دعوت می شوم می نشینم و با تعجب مجری های زن را تماشا می کنم که چگونه یک ساعت برای درست کردن مو و آرایش خود صرف می کنند قبل از اینکه حتی ۱۵ دقیقه به موضوعات جدی مورد بحث توجه کنند. آیا آزادی این است؟ کم کم به این فکر افتادم که در جامعه آزاد ما تا چه اندازه به دختران و زنان‎مان احترام گذاشته می شود.

در سال ۲۰۰۷ به لبنان رفتم. چهار روز با دختران دانشجو بودم که همه آن ها حجاب کامل داشتند. لباس های کمربند دار روی شلوار های تیره رنگ یا جین. بدون اینکه مو هایشان دیده شود. آن ها جمعی پرشور، مستقل و رُک بودند. به هیچ وجه دخترانی کم رو که زود مجبور به ازدواج می شدند، نبودند. چیزی که به خاطر آنچه در غرب خوانده بودم در ذهن داشتم. یکبار برای مصاحبه ای با شیخی که فرمانده نیروی مقاومت حزب الله بود همراه من آمدند. از برخورد او با دخترها خوشنود و متعجب شدم. همان طور که شیخ نبیل ،عمامه به سر با لباس های گشاد، از مبادله زندانی ها صحبت می کرد، آن ها وسط حرفش می پریدند، آزادانه میان صحبت های او حرف می زدند و دست خود را به علامت صبر کردن برای مترجم بالا می گرفتند. در واقع ریاست زنان مسلمان تقریبا چیزی خنده دار است که به نظر می رسد در بسیاری از خانواده های جامعه حقیقت دارد. می خواهید مردان تحت تسلط را ببینید؟ به مردان مسلمان نگاه کنید تا به مردان غیر مسلمان. در واقع همین دیروز مفتی بزرگ بوسنی به من زنگ زد و خود را به شوخی “شوهر زنش” معرفی کرد.

چیز دیگری هم در حال تغییر بود هر چه بیشتر در خاورمیانه بودم، بیشتر می خواستم که مرا به مساجد ببرند. به خودم می گفتم فقط برای گردشگری. براستی که آن ها را مجذوب کننده یافتم. خالی از مجسمه و به جای نیمکت فرش شده، مساجد را بیشتر شبیه اتاق نشیمنی بزرگ می دیدم که بچه ها در آن بازی می کنند، زنان به خانواده هایشان نان لواش و شیر می دهند و مادر بزرگ ها در صندلی های چرخدارشان می نشینند و قرآن می خوانند. آن ها زندگی خود را به محل عبادت شان ومحل عبادت شان را به خانه هایشان می آورند.

duw9etwbxhiun75hvzal.jpg

… و بعد شبی در شهر ایرانی قم فرا رسید. زیر گنبد طلای حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) (بانوی محترمه عالمه). من هم مثل دیگر زائران در حالی که پنجره های ضریح حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را گرفته بودم چند بار نام خدا را بردم. وقتی نشستم لذت روحانی خالصی در من جوانه زد. نه لذتی که انسان را از زمین جدا کند بلکه لذتی که به انسان رشایت و آرامش کامل می بخشد. مدت زیادی نشستم. زنان جوانی دور من را جمع شدند و از اتفاق جالبی که برایم در حال رخ دادن بود صحبت می کردند. آنگاه فهمیدم که من دیگر یک گردشگر در اسلام نیستم بلکه مسافر درون امتم، جامعه اسلامی که تمام مومنین را به هم پیوند می دهد.

اوائل دلم می خواست این حس از بین برود. به چند دلیل. آیا من برای تغییر دینم آماده بودم؟ دوستان و خانواده ام چه فکری می کنند؟ آیا من برای تعدیل کردن رفتارم از جهات مختلف آماده بودم؟ و نکته بسیار عجیب این است که لزومی نداشت من نگران هیچ کدام از این ها باشم چون مسلمان شدن تا حدودی آسان است. گرچه عملی کردن آن یک مسئله بسیار متفاوتی است.

برای شروع، اسلام دستور به مطالعه زیادی می دهد. من مادر دو بچه هستم و تمام وقت کار می کنم. از شما انتظار می رود که قرآن را از ابتدا تا انتها بخوانی، علاوه بر این عقاید و تفکرات و احادیث امامان و افراد معنوی روشنفکر را مطالعه کنی. اغلب افراد قبل از اینکه اسلام آوردن خود را اعلام کنند ماه ها بلکه سال ها تحقیق می کنند.

با پدر پیش از اسلام آوردن

مردم از من می پرسند چه مقدار از قرآن را خوانده ام و جواب من این است که تا به امروز حدود صد صفحه خوانده ام. و آن هم ترجمه اش را. اما قبل از آنکه کسی مسخره ام کند باید بگویم که آیات قرآن را باید ده خط ده خط خواند، باید قرائت کرد، و بر آن تفکر کرد و اگر ممکن بود حفظ کرد مثل خواندن مجله “OK!” نیست. قرآن متنی جدی است که من در طول عمرم آن را خواهم شناخت. کمک می کند تا عربی را یاد بگیرم و من هم علاقه مندم به این کار اما آن هم زمان می برد.

با چند مسجد در شمال لندن ارتباط دارم و امیدوارم بتوانم حداقل هفته ای یکبار به آنجا بروم. در ضمن هیچ وقت نمی گویم می خواهم فرقه سنی یا شیعه را انتخاب کنم . برای من یک اسلام و یک خدا وجود دارد.
و اما در مورد پوشش یا عفت شاید راحت تر از چیزی که تصور می کنید، باشد. پوشیدن روسری یعنی که من سریع تر از قبل برای بیرون رفتن آماده می شوم. همین چند هفته پیش اولین باری که به طور باز روی موهایم انداخته بودم از خجالت سرخ شدم. خوشبختانه هوا سرد بود و کمتر کسی توجه کرد. بیرون رفتن در هوای آفتابی سخت تر بود. اما این جا کشوری بامدارا است و کسی هنوز چپ چپ به من نگاه نکرده است. در ضمن باید بگویم چادر مال من نیست چه رسد به برقه که از چادر هم پوشیده تر است. من به هیچ وجه از زنانی که آن حد عفت را انتخاب می کنند انتقاد نمی کنم اما اسلام از من انتظار ندارد که پوشش سخت گیرانه تری را انتخاب کنم.

قابل پیش بینی بود که برخی فضاهای رسانه ای از اینکه راجع به اسلام آوردن من صحبت کنند خوششان آمده است و سیلی از بدگویی به راه انداخته اند که در واقع این صحبت ها متوجه من نیست، بلکه درباره تفکری غلط از اسلام است. اما من نظرات بسیار منفی را نادیده گرفته ام. بعضی از معنویت چیزی نمی فهمند و هر بحثی پیرامون آن، آنها را وحشت زده می کند. سوالات سختی در رابطه با معنی زندگی شان ایجاد می کند و آن ها عصبانی می شوند.

یکی از نگرانی های من مربوط به حرفه ام است. می توانند به راحتی مرا کنار بگذارند. خصوصاً اگر به پوشیدن روسری ادامه بدهم. در حقیقت بر اساس تجارب زنان دیگری که تغییر دین داده اند، در این فکرم که آیا با من طوری رفتار می شود که انگار عقلم را از دست داده ام؟

من تمام عمرم سیاسی بوده ام و این ادامه خواهد داشت. چند سالی است که درگیر فعالیت های حمایت از فلسطین بوده ام و فکر نمی کنم از آن ها دست بکشم. گرچه بریتانیا کشوری بامدارا تر از فرانسه یا آلمان است.
ابهامی عمیق در مورد آینده نیز وجود دارد. من هر روز حس می کنم که تغییراتی در درون من به وجود می آید که آدم متفاوتی می شوم و نمی دانم این به کجا ختم می شود و من چه کسی خواهم شد؟

خوشبختانه مهمترین رابطه های من هنوز به قوت خود پا برجاست. واکنش دوستان غیرمسلمانم بیشتر کنجکاوی بود تا دشمنی. می پرسیدند: “آیا اسلام ترا تغییر خواهد داد؟” “آیا هنوز می توانیم با هم دوست باشیم؟” “می توانیم با هم برای خوردن مشروب بیرون برویم؟” جواب دو سوال اول مثبت است و آخری یک نه بزرگ همراه با رضایت است.
در رابطه با مادرم فکر می کنم اگر من خوشحال باشم او هم خوشحال است و اگر با وجود سابقه اعتیاد پدرم به الکل من از آن دوری کنم ،چه چیزی بهتر از این می تواند باشد؟

بزرگ شدن در خانواده ای الکلی با پدری خشن، شکاف بزرگی در زندگی من به جای گذاشته است. دردی است که هرگز خوب نمی شود و اظهارنظرهای پدرم راجع به من بسیار دردناک است. ما سال ها است که همدیگر را ندیده ایم پس چگونه می تواند چیزی راجع به من بداند یا نظری قابل قبول راجع به اسلام آوردنم داشته باشد؟ من فقط برای او متاسفم. سایر افراد خانواده ام خیلی از من حمایت می کنند.

زمانی که من در حال رشد بودم من و مادرم رابطه خوبی با هم نداشتیم اما حالا پل های ارتباطی را ساخته ایم و او یک حامی بزرگ برای من و دخترانم است. وقتی به او گفتم که تغییر دین داده ام، گفت:” نگو که به آن دیوانه‎ها پیوستی فکر کردم گفتی بودایی شدی” اما حالا درک می کند و قبول کرده است.

اتفاقا کنار گذاشتن الکل خیلی آسان بود. در واقع حتی فکرش را هم نمی توانم بکنم که دیگر به الکل لب بزنم. واقعا دیگر نمی خواهم. همچنین حالا دیگر زمانی نیست که به فکر ارتباط با مردان باشم. درحال بهبودی از شکست ازدواجم هستم و دارم طلاق می گیرم. پس دنبال کسی نیستم و تحت فشار هم نیستم، که دنبال کسی باشم. اگر زمانی فرا رسید که به ازدواج مجدد فکر کنم به خاطر تطابق با دینی که پذیرفته ام آن مرد باید مسلمان باشد.
از من می پرسند: “آیا دخترانت هم مسلمان می شوند؟” نمی دانم، به خودشان بستگی دارد. نمی توانم قلب کسی را عوض کرد. اما مطمئناً خصومتی با اسلام ندارند و واکنش آن ها نسبت به تغییر آیین غافلگیر کننده من شاید از همه چیز گویا تر باشد.

در آشپزخانه نشستم و صدایشان کردم. این طور شروع کردم: “دخترها، من خبری برای شما دارم، من حالا یک مسلمان هستم.” سرهایشان را به هم نزدیک کردند و چیزی گفتند و بعد بزرگتری یعنی الکس گفت: “ما چند سوال داریم. الان بر می گردیم.”
لیستی نوشتند و برگشتند. الکس صدای خود را صاف کرد: “آیا باز هم الکل می خوری؟”
جواب: “نه!” واکنش با نگرانی هورایی کشیدند.
-”آیا باز هم سیگار می کشی؟”
سیگار کشیدن حرام نیست اما ضرر دارد بنابراین جواب دادم “نه!”
این جواب هم با تاییدی مقدس مابانه روبرو شد. با این وجود آخرین سوال آن ها مرا غافل گیر کرد.

لورن بوث ۴۳ ساله ششمین دختر تونی بوث هنر پیشه است و هم اکنون برای شبکه خبری پرس تی وی ایران کار می کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 19:15  توسط امید آقایی  | 

نامه اعتراض آمیز علی استون در مورد تکذیب اسلام آوردنش توسط رسانه ملی! آرزو میکنم سرباز امام زمان باش

شان اسم عامیانه و دنیایی من است، کریستوفر اسم مسیحی من، استون اسم یهودی است که از پدرم به ارث برده‌ام؛ پدری که با همه زندگی خود برای گفتن حقیقت ریسک بزرگی کرده است و علی اسم اسلامی و روحانی من است برای عدالت خواهی. من از حضرت علی (علیه السلام) یاد گرفتم که در مقابل هیچ کس غیر از الله سجده نکنم.

به گزارش بصیر نیوز به نقل از «شیعه نیوز» ، پنجشنبه شب گذشته در برنامه «صرفا جهت اطلاع» که از رسانه ملی پخش میشود مجری با تکذیب خبر مسلمان شدن علی شان استون ، ادعا نمود ، علی شان استون گفته است: «من اسممو که عوض نکردم ، دینمم تغییرندادم» ! …

به دنبال پخش این برنامه اکثر سایتهای خبری خبر مسلمان شدن استون را تکذیب نمودند و این اقدام دست مایه ای برای برخی رسانه های ضد اسلامی تبدیل شد .خبرنگار «شیعه نیوز» در گفتگو با بهرام حیدری از دوستان علی استون این مطلب را جویا شد و حیدری ضمن تکذیب مطلبی که از رسانه ملی پخش شد ابراز داشت ، علی استون بارها بر گرایشش به دین اسلام و مذهب حقه تشیع تاکید نموده است .

بهرام حیدری در ادامه افزود : علی شان استون با انتشار نامه ای ضمن ابراز ناخرسندی از اقدام غیر اخلاقی صدا و سیما با تاکید مجدد بر مسلمان شدنش از رسانه ها خواست برای کرامت انسانها احترام قائل شوند .
شایان ذکر است ، پدر علی استون یهودی و مادرش مسیحی میباشد علی استون در یک گفتگو ابراز داشته است که من خدا پرست بوده ام و پس از آشنایی با دین مبین اسلام و کامل دیدن آن تغییر دین دادم این مطلب را در تاریخ ۲۵ بهمن ماه سال جاری رسما اعلام نمود .

وی همچنین ابراز داشت که هیچ تقابلی میان ادیان ابراهیمی وجود ندارد و علت اینکه مذهب حقه تشیع را برای خویش برگزیده است عدالتی بود که در حضرت آمیرالمومنین به عنوان شخصیت بر جسته اسلام دیده است و به همین دلیل نام «علی» را برای خویش برگزیده است . علی استون آرزو دارد که از سربازان امام زمان  (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گردد .

متن نامه منتشر شده علی استون در خبرگزاری فارس به شرح زیر است :

من قلب خود را تسلیم الله کرده‌ام

من بر این باورم که اسلام ادامه رسالت پیامبران خدا از حضرت ابراهیم (علیه السلام) تا حضرت عیسی (علیه السلام) است. اگر حضرت موسی (علیه السلام) شریعت را آورد، حضرت عیسی (علیه السلام) تقوا را، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) الگوی معرفت و دانش است. من همیشه خداپرست بوده‌ام، در نتیجه تغییر خداپرستی که نداده‌ام بلکه با پذیرفتن اسلام به آغوش اسلام آمده‌ام. شهادتین من گسترش دین من است با اعلام این که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) پیامبر و فرستاده خداوند است.

شان اسم عامیانه و دنیایی من است، کریستوفر اسم مسیحی من، استون اسم یهودی است که از پدرم به ارث برده‌ام؛ پدری که با همه زندگی خود برای گفتن حقیقت ریسک بزرگی کرده است و علی اسم اسلامی و روحانی من است برای عدالت خواهی. من از حضرت علی (علیه السلام) یاد گرفتم که در مقابل هیچ کس غیر از الله سجده نکنم.

تو که هستی که مسلمان شدن مرا زیر سوال ببری؟

من قلب خود را تسلیم الله کرده‌ام.
با تشکر
Where have I ever denounced Islam?  I believe that Islam is a continuation of the messages brought by the Prophets of the God Abraham and Jesus. If Moses stood for the law, Jesus represented Grace, and Prophet Mohammad is a model for Marefat (knowledge)

I have always believed in one God (Allah); therefore I was not converted, but I accepted and embraced Islam.

My Shahadatin was an extension of my faith by announcing that Prophet Mohammed is a messenger of God.

My name is Sean, which is my secular name.  Christopher is my Christian name; and Stone is my Jewish name that I inherited from my father, a man who’s risked his career for the pursuit of truth.

Ali is my divine Muslim name for justice; I learnt from him not to bow in front of anyone but Allah.

Who are you to question my faith?  I submitted my heart to Allah.
Thanks

منبع: بصیرنیوز

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 18:53  توسط امید آقایی  | 

ملیسا کارتر از ساخت چند فیلم در ایران می گوید

مليسا كارتر مدير ارشد اجرايي كمپاني تهيه و پخش ريل نايت (Reel Knight) است كه به همراه همسرش بهرام حيدري (كارگردان هنري) به تازگي با بنياد فارابي وارد مذاكره شده تا پروژه «رومي و انسان كامل» را درباره زندگي مولانا جلال‌الدين محمد بلخي در ايران بسازند. آن‌‌ها در این گفتگو به نکات جالبی اشاره کردند. از پیشنهاد مل گیبسون به عنوان کارگردان پروژه عاشورا، و این که پروژه «رومی و انسان کامل» هم بیش‌تر درباره تاثیر پیامبر اسلام (ص) بر زندگی مولوی است تا زندگی مولانا. آن‌ها به این فکر می‌کنند که چطور می‌شود همچون برند حلال، مسلمان‌ها نقش بزرگی در بازار سینمایی دنیا داشته باشند.

 

درباره کمپانی تهیه و پخش فیلم ریل نایت کمی توضیح دهید. اصلا هدف این کمپانی چیست؟

حیدری: شرکت سامیت یکی از بزرگترین شرکت‌های پخش در جهان است که توزیع فیلم‌هایی چون سه گانه «افسانه مهتاب»، «بادبادک‌باز» و «سیریانا» را برعهده داشته است. بزرگترین سهامدار شرکت سامیت آقای عمر امانت است که یک مسلمان آمریکایی است. از طریق آقای امانت شرکت ریل نایت که هم تولیدکننده و هم پخش‌کننده است با شرکت سامیت به هم پیوستند. من و ملیسا چندین سال روی این قضیه کار کردیم که یکی از مشکلات کشورهای اسلامی این است که فیلم‌هایشان پخش نمی‌شود. یا اگر فیلمی از مسلمانان پخش کنند فقط درباره تروریست‌هاست. در حالی که یک چهارم بازار جهانی فیلم، مسلمانان هستند. بازار خیلی وسیعی است. مثلا شما به برند حلال توجه کنید. امروز دیگر درهمه جای دنیا برند حلال رشد کرده و هر روز هم دارد قوی‌تر می‌شود. پس مسلمانان سهم بزرگی در بازار دارند اما در اصل از سهم خودشان در سینما محروم شده‌اند. به همین دلیل هم ما تصمیم گرفتیم یک شرکت فیلمسازی بزرگ جهانی به راه بیندازیم تا نماینده مسلمانان باشد و حق و حقوق‌شان را در صنعت سینما و پخش جهانی فیلم‌ها حفظ کند. هدف تولید فیلم‌هایی است که در بازار رقابتی همپای بقیه فیلم‌های جهان دیده شوند و نشان از فرهنگ مسلمانان هم داشته باشند. عمر امانت 10 میلیون دلار سرمایه در این شرکت گذاشت و ما هم 12 میلیون دلار و تصمیم گرفتیم اولین پروژه «مولانا جلال‌الدین رومی» باشد.

 

در سایت ریل نایت به جز «رومی» فیلمنامه‌های دیگری هم به چشم می‌خورد که گویا برای تولید فیلم در نظر گرفته‌اید و به‌نظرم جالب بودند: «حضرت موسی»، «آدم و حوا» و «عاشورا». پس یعنی هدف ریل نایت تولید فیلم‌هایی با تم مذهبی است؟

کارتر: بله و پخش آنها در همه جای دنیا. در حقیقت ریل نایت می‌خواهد فیلم‌هایی با موضوعات مذهبی و اسلامی بسازد و در همه جای دنیا برای آن بازار پیدا کند.

 

فیلمنامه‌های‌تان را چه کسی می‌نویسد؟ چون همه این‌ها موضوعات حساسی هستند که به تحقیق نیاز دارند.

کارتر: فیلمنامه «مولانا» را من و بهرام حیدری با هم نوشتیم. اما ما در نوشتن فیلمنامه‌هایمان از نویسندگان حرفه‌ای هالیوود کمک می‌گیریم. ما آنجا معمولا یک طرح داریم که آن را به نویسنده‌های حرفه‌ای می‌دهیم که کارشان فیلمنامه‌نویسی است. فیلمنامه «رومی و انسان کامل» را هم بعد از تمام شدن چند فیلمنامه‌نویس مهم هالیوود خواندند و بر مبنای نکاتی چون بازار و قصه و اوج و فرود تاییدش کردند.

 

حیدری: یا در مورد «عاشورا» ما طرح را به آنها دادیم. ما معتقدیم که عاشورا یک داستان واقعی و عاشقانه است که مردم دنیا خیلی درباره‌اش نمی‌دانند. الان دیگر مثل سابق نیست که مردم كتاب بخوانند بلکه بیشتر برای افزایش اطلاعات‌شان فیلم نگاه می‌کنند. می‌شود فیلم بسیار زیبایی درباره عاشورا ساخت تا دنیا با این واقعه و مفهوم عشق در آن آشنا شود. درباره سوال‌تان هم بگویم که اکثر فیلمنامه‌ها را ما می‌نویسیم اما توسط کسانی مانند مارک فورستر تصحیح می‌شود.

 

برای ساختن «عاشورا» کسی را در نظر گرفته‌اید؟

کارتر: چند گزینه در ذهن‌مان داریم اما کسی که خیلی رویش فکر می‌کنیم و بیشتر احتمال می‌دهیم که او کارگردان «عاشورا» بشود، مل گیبسون است.

 

تحقیقات پروژه «رومی» به چه صورت بود؟

حیدری: تحقیقات درباره «رومی» حدود 10 سالی طول کشید. ما کار تحقیقات را به همراه آقای دکتر سلیمان پناه انجام دادیم. ایشان دکترای جامعه‌شناسی دارند و سال‌ها در قم اقامت داشته‌اند و در آنجا هم عرفان و علوم اسلامی خوانده‌اند و الان محقق اسلامی هستند. در رابطه با پروژه‌های «عاشورا» و «رومی» هم خیلی به ما کمک کردند بخصوص که قرار است این پروژه‌ها در ایران ساخته شود و آنها را با قوانین اینجا هم سنجیدند. درباره فیلم «مولانا» باید توضیحاتی بدهم. اسم این فیلم هست: «رومی و انسان کامل». در اصل داستان ما فقط درباره مولانا نیست بلکه درباره تاثیر پیامبر اسلامي بر اندیشه‌های مولاناست که چطور الهام‌بخش اشعار مولانا می‌شود. ما از داستان‌های خود مثنوی برداشت کردیم و فیلمنامه را بر مبنای تفکر مولانا درباره پیامبر اسلامي نوشتیم. داستانی است که البته مخاطب جهانی را در نظر دارد و چون قرار است پخش جهانی بشود، طوری نوشته شده که فیلم خیلی داینامیک باشد تا تماشاگر ناآشنا را هم خسته نکند.

 

کارتر: می‌دانید بیشتر مردم آمریکا و کانادا نمی‌دانند که مولانا مسلمان بوده یا حتی ایرانی بوده است. اشعار مولانا جزو پرفروش‌ترین آثار یک شاعر در غرب هستند با این حال آنها اطلاع ندارند که مولانا همه اشعار و آثار و وجودش نشأت گرفته از اسلام است.

 

چطور شد که فیلمنامه‌تان را به فارابی ارائه کردید؟

کارتر: خب بخش مهمی از سرمایه‌گذاری فیلم‌های ایرانی برعهده فارابی است و خب این پروژه بزرگی است که به مشارکت و سرمایه‌گذاری نیاز دارد.

 

حیدری: ما فکر کردیم شراکت با فارابی برای ساخت این فیلم ایده خوبی است. بخصوص که دولت ایران اعلام کرده که از تولید فیلم‌های مشترک با کشورهای دیگر حمایت می‌کند. این پروژه و فیلم «عاشورا» می‌تواند نقطه آغازی برای این همکاری‌های مشترک باشد. ما تمایل زیادی داریم که با فارابی این کار مشترک را انجام دهیم. البته بخش خصوصی هم مایل به سرمایه‌گذاری روی این پروژه است. بخصوص کشور ترکیه تمایل دارد که این فیلم با مشارکت آنها ساخته شود.

 

کارتر: عمر امانت تماس گرفت و گفت که ترکیه قبول کرده تمام بودجه فیلم را که چیزی بالغ بر 25میلیون دلار می‌شود تقبل کند و درعوض فیلم در ترکیه و به عنوان یک فیلم ترکی ساخته شود. خب شما می‌دانید که هزینه داشتن ستاره در یک فیلم چقدر زیاد است مثلا برد‌پیت 10 میلیون دلار می‌گیرد. کسی مانند جانی دپ 20 میلیون دلار می‌گیر.یا خود مارک فورستر که یک کارگردان مهم است و فیلم‌هایی چون «بادبادک باز» یا «ذره‌ای آرامش» جیمز باند را ساخته 2میلیون دلار می‌گیرد. درنتیجه اگر شما می‌خواهید که در فیلمتان یک ستاره بین‌المللی حضور داشته باشد و یک کارگردان خوب هم داشته باشید، مقدار زیادی از بودجه‌تان صرف دستمزد خواهد شد اما این را هم باید در نظر داشت که اگر آنجلینا جولی برای بازی در فیلمی 17 میلیون دلار می‌گیرد درعوض ضمانتی هست که آن فیلم حداقل 140 میلیون دلار فروش کند. یک فیلم باید در چند مرحله ایجاد سرمایه کند. اولینش نماش در سینماهاست. بعد فروش دی‌وی‌دی آن است و بعد هم فروشش به تلویزیون‌ها و خطوط هواپیمایی و غیره. یک فیلم تا هفت سال باید سوددهی داشته باشد. مثلا برای قسمت اول «افسانه مهتاب» 25 میلیون دلار هزینه کردند و فیلم 650 میلیون دلار فروش داشت که با استفاده از سودی که نصیب کمپانی شد توانستند قسمت‌های بعدی را بسازند. اینجا این ارقام خیلی مفهومی ندارند اگر به کسی بگویی هزینه تولید فیلمی 20 میلیون دلار می‌شود، وحشت می‌کند. درحالی که این فیلم‌ها باید بازگشت سرمایه و سود داشته باشند.

 

و شما قصد دارید که «رومی» و بقیه پروژه‌هایتان را با چهره‌های مطرح جهانی بسازید؟ از عوامل ایرانی هم کسی در این فیلم خواهد بود؟

حیدری: بله. البته فقط نقش‌های اصلی و کارگردان از ستاره‌های جهانی انتخاب می‌شوند و بقیه عوامل فیلم ایرانی خواهند بود.

 

کارتر: من شنیده‌ام که آیت‌الله خامنه‌ای امسال را به نام سال اقتصادی نام‌گذاری کرده‌اند. ما می‌خواهیم که این فیلم یک حرکت اقتصادی هم برای ایران باشد. هم ایجاد کار کند و هم سرمایه‌ها را به ایران بکشاند. جدا از اینکه فیلم با پخش جهانی و برنامه‌ریزی سرمایه و سودش را برگرداند. از طرف دیگر می‌خواهیم کار فرهنگی انجام دهیم. پدر خود من کشیش بود و من به عنوان یک مسیحی بزرگ شدم، هرچند الان مسلمان هستم، اما هدفم این است که اسلام واقعی را به مردم غرب که آن را نمی‌شناسند، نشان دهم.

 

حیدری: ما به‌خاطر عشق و علاقه‌ای که به ایران داریم و به‌خاطر همه زمینه‌ها و قابلیت‌هایی که اینجا وجود دارد، دوست داریم این حرکت فرهنگی-اقتصادی را با ایران جلو ببریم. 99درصد عوامل ایرانی خواهند بود اما ما از چند مشاور و کارگردان و فیلمنامه‌نویس بزرگ جهانی بهره خواهیم گرفت تا هم استعدادهایمان شکوفا شود و هم بازار جهانی را به دست بگیریم. الان فرصت مناسبی پیش آمده تا مسلمان‌ها در رسانه سینما که تاکنون ضعیف بوده‌اند هم خودشان را تقویت کنند.

 

کارتر: رسانه‌هاي غربي پروپاگاندایی به راه انداخته‌اند تا علیه اسلام فعالیت کنند. امام خمینی(ره) چندین سال پیش گفتند که ایران می‌تواند چراغی برای همه دنیا باشد و این حرف درستی است چون ایرانیان استعداد، هنر، دانش، تمدن و کشور به این زیبایی دارند.

 

الان مذاکرات‌تان با فارابی به کجا رسیده؟

حیدری: فیلمنامه را تقدیم‌شان کرده‌ایم تا بخوانند و نظرشان را اعلام کنند.

 

اصلاحیه‌ای هم به فیلم وارد کرده‌اند؟

حیدری: فعلا که چیزی به ما نگفته‌اند. حتما اگر نکته‌ای باشد کتبا اعلام خواهند کرد. ما فعلا فقط فیلمنامه را داده‌ایم و یکسری اسامی را به عنوان احتمالات کارگردانی و بازیگری با ایشان مطرح کرده‌ایم.

 

گزینه‌های‌تان برای کارگردانی و بازی در نقش اصلی چه کسانی هستند؟ اسم الیور استون را به عنوان یکی از گزینه‌ها شنیده بودیم.

کارتر: الیور استون، مارک فورستر و شکر کاپور گزینه‌های ما هستند. خوشبختانه همه کارگردانان بزرگ قول همکاری با ریل نایت را داده‌اند. چیزی که برایمان اهمیت دارد این است که قطعا یک کارگردان برنده اسکار فیلم را بسازد. البته حتما از کارگردانان ایرانی به عنوان مشاور استفاده خواهیم کرد. چون ما یک فیلم تقلیدی نمی‌خواهیم. ما دوست داریم فیلمی بسازیم که روح و قلب ایرانی داشته باشد. به همین دلیل هم با وجود پیشنهادهای مالی ترکیه آن را رد کردیم.

 

حیدری: بخصوص که ایران پتانسیلش را دارد. فیلم «حضرت مریم» و «حضرت عیسی» را ساخته. نقاط ضعف را هم می‌شود با حضور چند عامل حرفه‌ای جهانی برطرف کرد. چون فیلم باید از نظر کیفیت درجه یک باشد تا در 30 هزار سالن سینما در دنیا پخش شود.

 

بازیگر مد نظرتان برای نقش مولانا کیست؟

کارتر: جانی دپ را به عنوان یکی از انتخاب‌هایمان داریم. او بازیگر درخشانی است و گزینه دیگر دنیل دی‌لوییس. چون این دو نفر بازیگرانی هستند که در عمق نقش‌شان فرو می‌روند.

 

فیلم قرار است در ایران فیلمبرداری شود؟

حیدری: بله. اگر توافقاتمان صورت بگیرد، مي‌خواهيم 90 درصد همه فیلم‌های‌مان در ایران فیلمبرداری شود.

 

کارتر: مشاور ارشد امانت به ایران سفر کرده بود و آنقدر عاشق ايران شده بود که دلش می‌خواست بماند. در ايران همه زیرساخت‌ها برای تولید فیلم فراهم است. و وقتی چنین استعدادها و امکاناتی هست چرا باید فیلم‌ها را در مراکش یا الجزایر ساخت؟

 

به جز «رومی» یک فیلمنامه دیگر هم به فارابی ارائه کردید. درباره آن هم توضیح می‌دهید؟

حیدری: «سرنوشت نفرین شده» فیلمی درباره جنگ ایران و عراق است. 60 سال گذشته و دخالت‌های غرب در ایران را در حمله به ایران مرور می‌کند. الهام گرفته از داستان رستم و سهراب و مدرن شده آن است. فیلمی است که هم اکشن است و هم تعلیق دارد و هم بسیار روشن کننده وقایع دوران جنگ است و تاثیر خوبی روی جهانیان خواهد گذاشت.

 

کارتر: از طرف دیگر ساخت فیلم جنگی در آمریکا خیلی گران تمام می‌شود، حداقل 100 میلیون دلار هزینه دارد. به همین دلیل هم در آمریکا خیلی فیلم جنگی ساخته نمی‌شود اما اینجا شما یک شهرک دفاع مقدس دارید که فقط برای این منظور ساخته شده و هر سال تعداد زیادی فیلم و تله فیلم جنگی می‌سازید. متخصصان جلوه‌های ویژه و زیرساخت‌های تولید فیلم جنگی را دارید. پروپاگاندای غرب علیه ایران به گونه‌ای بوده که هنوز بعضی‌ها در غرب فکر می‌کنند ایران بوده که به عراق حمله کرده. با ساختن چنین فیلم‌هایی می‌شود اذهان عمومی را روشن کرد و واقعیت‌ها را گفت.

تهران امروز

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 14:7  توسط امید آقایی  | 

توضیحاتی از ملیسا کارتر در مورد گسترش اسلام در آمریکا

'ملیسا کارتر' فعال فرهنگی و فیلمساز آمریکایی، روند گرایش به اسلام را در جامعه آمریکا علیرغم فعالیت های مخرب وهابیون رو به رشد ارزیابی کرد. ظهور و پیدایش اسلام در آمریکا، سرگذشتی غریب دارد. برخلاف بسیاری از نقاط جهان، اسلام نه به عنوان اندیشه ای که در بستر مناسبات اقتصادی به گوشه ای از جهان رفت و نه به عنوان مذهبی که در پی جنگ ها و منازعات بر قوم مغلوب، فرمانروایی کرد، بلکه در پی حوادثی که شاید بتوان صفت ناخواسته را در مورد آن به کار برد، به ایالات متحده آمریکا راه یافت. خانم 'ملیسا کارتر' مدیر ارشد شرکت سینمایی 'ریل نایت' و تهیه کننده فیلم در آمریکا در مصاحبه با پژوهشگر ایرنا، به گسترش روند اسلامگرایی در آمریکا اشاره کرده و تبلیغ، فیلم سازی، سریال سازی و جذب توریست به کشورهای اسلامی از جمله ایران را از استراتژی های مهم در جهت گرایش به اسلام دانست. وی که دارای لیسانس مطالعات خاورمیانه و لیسانس حقوق نیز می باشد و چندین سال در خدمت دکتر محمد سلیمان پناه در دانشگاه آمریکا به شناخت اسلام مشغول بوده است به تاریخچه حضور اسلام در آمریکا پرداخت. پژوهشگر ایرنا در باره گسترش اسلام در ایالات متحده با وی به گفتگو نشست که مشروح آن را در زیر می خوانید. * تاریخچه ورود اسلام به آمریکا و روند رشد و توسعه اسلام در این منطقه چگونه بوده است؟ **همزمان با کاهش تعداد پیروان بیشتر ادیان، روز به روز بر تعداد مسلمانان ‏آمریکایی افزوده می‏شود. علل عمده این‏ امر، مهاجرت مسلمانان سایر نقاط جهان ‏به آمریکا و افزایش تعداد مسلمانان متولد این کشور است. مسلمانانی ‏که در سالهای 1880 تا 1900 و 1910میلادی وارد آمریکا شدند بیشتر بی‏سواد و کارگر بودند، اما در دهه های اخیر بیشتر از قشر افراد تحصیلکرده می باشند. در سال 1924، زمانیکه قانون تحریم آسیاییان و قانون مهاجرت جانسون-رید، تنها به گروه خاصی از آسیاییان اجازه ورود به آمریکا را می داد، موج اولیه مهاجرت مسلمانان به پایان رسید. به دلیل اینکه بیشتر مسلمانان در سالهای 1880 به این سو سیاه پوست بودند و برده به حساب می آمدند، از حقوق شهروندی برخوردار نبودند و کار به جایی رسیده بود که حتی خیابانها هم به دو قسمت مسیر عبور سفید پوستان و سیاه پوستان تقسیم شده بود. در آن زمان بود که 'نوبل علی درو' در سال 1913 در آمریکا، یک جامعه ملی گرای اسلامی سیاهان را در نیوجرسی تاسیس کرد. بعد از مرگ وی در سال 1929 یکی از شاخه های این گروه مجذوب فردی ناشناخته به نام والاس. ری. فارد شد، این شخص در سال 1930 در دیرویت 'ملی گرایی سیاهان' و 'ایمان اسلامی' را تبلیغ می کرد، او در همان سال انجمنی را به نام 'ملت اسلام' پایه ریزی کرد. در سال 1934 عالیجاه محمد (1975 - 1897) رهبری آنها را به عهده گرفت و آمریکا - آفریقاییان فقیر و سرخورده شهرهای شمالی را به خود جذب کرد. از دهه 60 به بعد وقتی فردی به نام مالکوم لیتل(1965 - 1925) یا مالکوم ایکس(نامی که برای یادآوری میراث از دست رفته آفریقایی خود برگزیده بود) در سلول یک زندان به اسلام روی آورد، عالیجاه محمد یک عضو مهم تازه مسلمان را به یاران خود افزوده بود و در طی دهه 1960 به یک عنصر مردمی در نهضت تبدیل شد. امروز جامعه 'ملت اسلام' به رهبری 'لوییس فراخان' و همراه تعدادی از مسلمانان آمریکایی، نه نماینده مهاجرین و نه نماینده تازه مسلمانان ایالات متحده است. * آیا آمار دقیقی از جمعیت مسلمانان در آمریکای شمالی وجود دارد؟ **از آنجا که دفتر سرشماری در ایالات‏متحده به شمارش جداگانه‏ی پیروان ادیان ‏نمی‏پردازد. درباره جمعیت مسلمانان و نقاط مورد سکونت آنها آمار رسمی در دسترس نیست، اما طبق برآورد صورت گرفته توسط بیشتر کارشناسان، جمعیت‏ کنونی مسلمانان در آمریکا بین 6 تا 8 میلیون نفر است که بنا به نظر کارشناسان اگر جمعیت ‏مسلمانان با همین روند به افزایش خود ادامه دهد، تا پایان این قرن جمعیت مسلمانان آمریکا از یهودیان بیشتر خواهد شد. *تراکم جمعیت مسلمانان در ایالت های مختلف آمریکا به چه صورت است؟ **به طور کلی مسلمانان آمریکایی متعلق به عربستان، آفریقا و شبه قاره هند هستند. در حال ‏حاضر سیاهپوستان حدود 40 درصد جمعیت مسلمانان آمریکایی را شامل می شوند. مناطق بزرگ جمعیت‏ مسلمانان در تمام ایالات آمریکا گسترده ‏شده است، ولی بیشترین میزان تمرکز جمعیت آنها در پنج‏شهر بزرگ ‏نیویورک، لس آنجلس، شیکاگو، بوستون ‏و دیزایت می‏باشد. * آیا مسلمانان اجازه تاسیس پایگاه یا مرکزی در جهت انسجام بیشتر را داشته اند؟ **مسلمانان همانند سایر اقلیت‏ها شروع به منظم کردن صفوف خود برای تحقق خواسته‏های خویش ‏نموده‏اند. چنانکه اقدام به تاسیس‏شورای اسلامی آمریکا کرده ‏اند. پس از جنگ جهانی اول، مسلمانان به‏تاسیس گروههای فرهنگی و مساجد پرداختند. اولین مسجد در منطقه‏ی آیوا در ابتدای دهه 1920 میلادی بنا گردید. سایر مؤسسه‏های مشابه عبارتند از انجمن‏اسلامی آمریکای شمالی، حوزه اسلامی ‏آمریکای شمالی و گروه آمریکایی -عربی ضدتبعیضات. در مناطق کوچک و بزرگ ایالات متحده‏ حدود هزار و 100 باب مسجد وجود دارد و مرکز 'اورنج کاونتی‏' بزرگ‏ترین مرکز اسلامی در ایالات‏متحده است. به‏رغم رشد روزافزون جمعیت، سطح ‏نمایندگی فرهنگی و اجتماعی مسلمانان ‏در ایالات متحده بسیار پایین است، به ‏نحوی که هیچ‏یک از اعضای کنگره یا شهرداران، مسلمان نیستند و این در حالی ‏است که در میان مسلمانان آمریکا، شخصیت‏های معروف ورزش جهان مانند محمدعلی کلی(بوکسور) و کریم‏عبدالجبار(قهرمان بسکتبال) نیز وجود دارند. جالب اینکه از 9 هزار نفری که هر ساله به اسلام می گروند حدود 6 هزار نفر از آنان زنان هستند که به نقض گسترده حقوق زنان در جامعه آمریکا باز می گردد. * از دیدگاه شما موج اسلامگرایی در بین آمریکاییان با چه مشکلاتی مواجه است؟ **امروزه گفته می‏شود که ‏سرعت گسترش اسلام در آمریکا بیش از دیگر ادیان است، ولی باز هم اثر و نفوذ مسلمانان در فرهنگ آمریکایی ‏بسیار کم است. مسلمانان در چنین ‏جامعه‏ای که غلبه با تفکر سکولاریسم ‏مسیحیت و آیین یهودی است، باید افکار عمومی را به سوی دین اسلام جلب کنند. نحوه جذب به دین اسلام نیز مساله ای است که امروزه بیشتر قابل توجه است. باید در نظر داشت که اسلامی که در دهه های اخیر وارد جامعه آمریکا شد از طریق کشورهای حاشیه خلیج فارس و بیشتر عربستان بوده است. این بدین معنا است که اشاعه اسلام وهابیون(افراطی ترین، جدایی گراترین، خشن ترین شکل اسلام) هر روز بیشتر و بیشتر می شد. تا آنجا که با صرف هزینه های گزاف و تبلیغات وسیع، اقدام به ساخت مدارس و مساجد و جذب دانشجو کردند. در حال حاضر هشتاد درصد مساجد آمریکا در کنترل وهابیت است،‌ اما این به معنای پشتیبانی 80 درصد مسلمانان آمریکا، از وهابیت نیست. وهابیت امکانات مساجد را در کنترل خود دارد، یعنی اموال، ساختمان ها، انتصاب ائمه جماعت، آموزش آنها، نوشتن محتوای خطبه ها، سخنرانی ها شامل مخابره محتوای خطبه های نمازهای جمعه از طریق دورنگار از ریاض(عربستان سعودی)، توزیع منشورات در مساجد، کتاب فروشی های مساجد، تابلوهای اعلانات مساجد و تشویق بر مشارکت در اجتماعات در اختیار آنها است. همچنین دسترسی و نفوذ در زندانها، نظامیان(مسلمان)، مدارس ابتدایی، راهنمایی، دانشکده ها، فعالیت دانشگاه ها، اعطای کمک های پژوهشی به کرسی ها و مراکز مطالعات عربی و خاورمیانه و از همه آشکارتر کمک به مسلمانان در خارج که بسیاری در ارتباط با اهداف تروریستی هستند، اما مشکل از آنجا آغاز می شود که در جامعه آمریکا، زمانی که فردی اسلام را به عنوان مذهب خود برمی گزیند و گرایش به سمت این دین دارد بعد از مدتی برای تکمیل دین خود به دنبال گروه به مسجد وارد می شود، اما از آنجا که مسجد به رهبری وهابیون اداره می شود و تمام اصول و آموزش سخت گیرانه آنان را مطابق با آنچه خوانده و مطالعه کرده نمی بیند، بعد از مدتی به حالت سرخورده، بازگشت می کند و این از آسیب های جدی است که وهابیون به اسلام وارد می کنند. مشکلی اساسی از جانب وهابیون وجود دارد که با این شدت از طرف دولت آمریکا هم وجود ندارد. *بزرگترین مانع تبلیغ اسلام چیست و راهکارهای از بین بردن آن کدام است؟ **بزرگ‏ترین مانع تبلیغ اسلام در آمریکا، تصور منفی ایجاد شده درباره اسلام است که آن را به ‏صورت نابودکننده تمدن غرب جلوه‏ می‏دهد. مردم آمریکا از اسلام و جوامع اسلامی به خوبی اطلاعاتی ندارند، زیرا از یک طرف با دولت آمریکا مواجه هستند و ازسوی دیگر وهابیون با اسلام تند افراطی قرار دارند. مسلمانان سعی دارند که این ‏تصور ضداسلامی را از میان بردارند، ولی حوادثی چون بمب‏گذاریهای ‏نیویورک و غیره، کار را برایشان مشکل‏تر کرده است. هنگامی‏ که وقایعی چون حمله آمریکا به عراق و یا لیبی صورت می‏گیرد، تعصبات ضداسلامی موجود در آمریکا شدت می یابد. از طرفی دیگر، اگر وهابی ها هم مانند شیعه برخورد معتدلانه داشتند، شهروندان آمریکایی علاقه ای بیشتری نسبت به گرایش به دین اسلام بروز می دادند، زیرا از نظر آنها فرهنگ شیعی بیشتر به این جامعه نزدیک است. به طور کلی می توان گفت که شیعیان در آمریکا در اقلیت هستند، ولی با این حال، فقه جعفری جهت گیری خوبی پیدا کرده، شاید بتوان گفت اگرچه از لحاظ کمی رشد آن چنانی نداشته، ولی از لحاظ کیفی رشد خوبی پیدا کرده است، اما باید گفت اگر فرصتی باشد که شیعه در این جامعه بیشتر مطرح شود گرایش به اسلام بیشتر می شود. متاسفانه ارتباط زیادی بین شیعیان آمریکایی و ایران وجود ندارد. بهتر است از اسلام سنتی و جریان اصلی مسلمان آمریکا پشتیبانی کنیم. اجرای طرح گفتگوی ادیان، تکثیر کتاب، مجله، اجرای برنامه های هنری از قبیل تئاتر، فیلم، پذیرش توریست و معرفی ایران به عنوان کشور شیعه ازجمله کارهاییی است که به افزایش گرایش به اسلام شیعی کمک می کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 13:59  توسط امید آقایی  | 

سارا بوکر تازه مسلمان آمریکایی

اخیرا سارا بوکر، هنر پیشه، مدل و مانکن تازه مسلمان آمریکایی، توضیحاتی را درباره خود ارائه داده است.
او در گفتگویی خود را اینگونه معرفی و علت مسلمان شدنش را اینگونه بیان می کند:
من یک زن امریکائی هستم که در مرکز امریکا بدنیا آمده ام. من مانند هر دختر دیگری بزرگ شدم. با علاقه و تعلق خاطر شدید به زرق و برق زندگی در “گران شهرها”. در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه پرشور برای آنهائی که در جستجوی “زندگی پر زرق و برق” هستند. طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می دهد را انجام می دادم. براساس ارزیابی ارزش خودم بر مبنای میزان جلب توجه دیگران من به ظاهر و جذابیت و گیرائی خودم توجه داشتم. من مرتبا ورزش می کردم و یک مربی شخصی شدم. یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی “با کلاس” برای خود فراهم کنم.
سالها گذشت تا متوجه شوم که هر چه بیشتر در “جذابیت زنانگی ام” پیشرفت می کنم درجه رضایت شخصی و خوشبختی ام افت می کند. من برده مد بودم. من گروگان ظاهرم بودم.

به علت افزایش مستمر فاصله میان رضایت شخصی من و سبک زندگی ام، من در فرار از الکل و مهمانی ها (پارتی ها) به مراقبه (مدیتیشن) و مذاهب غیرمتعارف پناه می بردم. اما یک فاصله کوچک به یک دره تبدیل گشت. و در نهایت متوجه شدم که تمامی آنها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان موثر.
یازده سپتامبر ۲۰۰۱، زمانی که من شاهد رگبار پی در پی اسلام، ارزشها و فرهنگ اسلامی، و اعلام شرم آور “جنگ صلیبی جدید” بودم، توجه ام به چیزی بنام اسلام آغاز شد. تا آن زمان، تمام چیزهائی که برای من با اسلام تداعی می گردید عبارت بودند از: زنان پوشیده در “چادر”، کتک زنندگان زنان (همسران)، حرام ها، و یک دنیا ترور و وحشت.
یک روز من با قرآن، کتابی که در غرب بطور منفی کلیشه ای معرفی شده است برخورد کردم. در ابتدا سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تاثیر قرار داد، و سپس نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش، و ارتباط میان خالق و مخلوق مرا به شگفتی آورد. من قرآن را خطابه ای مملو از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم (مفسر) و کشیشی یافتم.

سرانجام من حقیقت را دریافتم: فعالیت ارضاء کننده جدید من چیزی جز قبول مذهبی بنام اسلام، که می تواند سرچشمه آرامش برای من بعنوان یک مسلمان “فعال” باشد، نبود.
من یک ردای زیبای بلند و یک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان است خریداری کردم و در خیابان ها و محله هائی که روزهای پیشین با شلوار کوتاه، بیکینی، و یا با لباس کار “شیک” سبک غربی در آنها راه میرفتم، ظاهرشدم. اگر چه مردم، چهره ها، و مغازه ها همه همان ها بودند، اما یک چیز بطرزی چشمگیر و استثنائی متفاوت بود، من همان نبودم و نه آرامشی که من برای اولین بار در زن بودن تجربه کردم.

من احساس کردم که همه زنجیرها پاره شده اند و من بالاخره آزاد شده ام. من از چهره های حیرت زده جدید مردم، در مکانی که زمانی چهره هائی که پر از نگاه های شکارچی برشکار بود را تجربه کرده بودم، لذت می بردم. ناگهان یک بار از دوش من برداشته شد. من دیگر تمامی وقت ام را صرف خرید، آرایش، درست کردن موهایم، و تمرین بدنی برای خوش اندام شدن نمی کردم. سرانجام، من آزاد شدم.
من از حجاب رضایت داشتم، اما دیدن رو به افزایش زنان مسلمانی که از نقاب استفاده می کنند کنجکاوی مرا درباره نقاب برانگیخت. من نظر همسر مسلمانم را، که پس از اسلام آوردن با او ازدواج کردم، درباره گذاشتن نقاب و یا بسنده کردن به حجاب را جویا شدم. به نظر او حجاب در اسلام امری واجب است، در حالی که نقاب نیست. در آن زمان، حجاب من شامل پوشش سری که تمامی سر مرا بجز صورتم رامی پوشاند، و یک ردای سیاه بلند گشاد بنام “عبا” که تمامی بدن مرا از گردن تا نوک پا را می پوشاند، بود.
هیچ چیز مرا از تعویض بیکینی ام در ساحل جنوبی و زندگی پر زرق و برق سبک غربی ام با زندگی کردن در آرامش با خالقم و لذت بردن از زندگی در میان همنوعانم بعنوان یک شخص با ارزش، خوشحال نمی کند. بدین دلیل است که من استفاده از نقاب را انتخاب کرده ام، و تا پای مرگ از حق لاینفک ام برای پوشیدن اش دفاع خواهم نمود.

منبع: taknaz.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 13:42  توسط امید آقایی  | 

زندگینامه کنت لوکا گائتانی لاواتلی


کنت لوکا گائتانی لاواتلی (Luca Gaetani)

مسلمان و شیعه،فرزند یکی از بزرگ‌ترین و معروفترین تولید کنندگان شراب در ایتالیا که به معروف(سلطان شراب)است بود که در سال ۱۳۸۶ کشته شد.
پدر وی مالک کارخانه بزرگ و قدیمی تولید مشروبات الکلی به نام مونتالچینو (Montalcino)می باشد.
لوکا از زمان کودکی از دوستان ادواردو بود.وی در سال 1988 به همراه ادواردو آنیلی به ایران آمد. 
در آن زمان ادواردو از طرف شبکه یک تلویزیون ایتالیا مسئول تهیه یک فیلم مستند در مورد ایران شده بود.
در این سفر ادواردو،دوست خود لوکا گائتانو لاواتللی را با خود به ایران آورد.لوکا در این سفر به عنوان فیلمبردار به ایران آمده بود.
در این سفر ادواردو به قدیری ابیانه گفت که با لوکا در مورد اسلام صحبت کرده و او را تا مرز اسلام آورده است اما نتوانسته است او را مسلمان کند اما بر این باور بود که یک هل برای اسلام آوردن او کافی بود و از قدیری میخواهد که با لوکا صحبت کند.قدیری ابیانه نیز به مدت حدود دو ساعت با لوکا در هتل آزادی(اوین)به تنهایی صحبت میکند.جلسه ای که منجر به اسلام آوردن وی و پذیرش تشیع میشود. 
لوکا ناچار بود بین  

ثروت و عقیده یکی را انتخاب کند و او نیز مثل ادواردو عقیده را برگزیده بود.
خبر درگذشت لوکا ۱۳فروردین ۱۳۸۶درحالیکه جسد وی در زیر پلی کشف شده بود،منتشر شد.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 18:40  توسط امید آقایی  | 

شهید ادواردو آنیلی کیست؟


ادواردو آنیلی تا 10 سال پیش شخصیت ناشناخته‎ای برای ایرانیان بود. بیشترین خبری که در این‎باره شنیده بودند این بود که مالک باشگاه فوتبال مطرح یوونتوس یک میلیاردر ایتالیایی به نام آنیلی است. اما با شهادت ادواردو برخلاف میل و تصور دشمنان او، نام و آوازه‎اش جهانی شد و در ایران برای او مجالس زیادی برگزار کردند، فیلم ساختند و کتاب نوشتند. ماجرای مسلمان شدن، پذیرش تشیع، سفر به ایران و دیدار با محبوبش امام خمینی و سرانجام مبهمی که پیدا کرد، همگی بهانه‎‎هایی بودند تا به سراغ دکتر قدیری ابیانه که از نزدیک‎ترین دوستان او بود، برویم و از ادواردو آنیلی بیشتر بدانیم:

* اگر موافق باشید، ابتدا مقداری درباره خانواده شهید ادواردو و جایگاه آن‎‎ها در کشور ایتالیا توضیح بفرمایید.
اجداد ادواردو با راه‎اندازی کارخانه فیات در ایتالیا این صنعت عظیم را در آن‎جا بنا گذاشتند که امروزه بستگانش سهامدار عمده شرکت فیات، صاحب بانک‎‎ها و بیمه‎ها، باشگاه یوونتوس و… هستند. پدر ادواردو کاتولیک و مادرش یک پرنسس یهودی است. اما چه اتفاقی می‎افتد که پدرش که یک کاتولیک مسیحی بوده می‎رود با یک زن یهودی ازدواج می‎کند؟ این ازدواج را اتفاقی نمی‎دانم، چون زمینه‎ساز آن صهیونیست‎‎ها بودند تا بعدا بر این ثروت عظیم دست یابند.
نکته مهم دیگر، این‎که وقتی یک زن یهودی با یک مرد مسیحی ازدواج می‎کند و یا بالعکس، در آن خانواده مرگ و میر آغاز می‎شود؛ به‎نحوی که ثروت بیشتر به فردی که همسر یهودی دارد برسد.
یکی از عمو‎های ادواردو بعد از این ازدواج فوت می‎کند که قابل‎بررسی است و جالب این‎که خواهر ادواردو با یک خبرنگار یهودی به نام “الکان ” ازدواج می‎کند و از او چهار بچه دارد – چون هرچه بچه‎های بیشتری در این خانواده به دنیا بیایند به‎نفع یهودیان است – ولی در آخر کارشان به اختلاف می‎کشد و خواهر ادواردو طلاق می‎گیرد و با یک مسیحی ازدواج می‎کند. از این‎جا به بعد، یک نوع رقابت بین یهودیت و مسیحیت در مورد فرزندان خواهر ادواردو به‎وجود می‎آید. در نهایت، چون بعد‎ها ادواردو مسلمان شد، پدرش حاضر نشد که ارث و میراثش را به‎دست او بسپارد؛ لذا پسرعموی مسیحی‎اش را به‎عنوان جانشین تعیین کردند. اما ناگهان این خبر پیچید که او بر اثر سرطان ناشناخته‎ای فوت کرد. اگر زنده می‎ماند، مدیریت این اموال به یک مسیحی می‎رسید و این چیزی نبود که یهودیان مایل به آن باشند؛ لذا معتقدم که او را هم کشتند.
بعد از شهادت ادواردو این ارث قانونا به خواهرش می‎رسید، اما با کمک مادر ادواردو حدود 500 میلیون دلار را که در مقابل ثروت خانواده ادواردو بسیار ناچیز است، به خواهرش دادند و با فریب از او امضا گرفتند و به نوعی او را از ارث محروم کردند که بعد‎ها وی از دست مادر خود در دادگاه به‎خاطر این موضوع شکایت کرد، اما به هر حال مدیریت این سرمایه عظیم دست خواهرزاده‎‎های یهودی ادواردو افتاد.

* ادواردو کی و چگونه مسلمان شده بود؟
ادواردو کسی بود که خانواده او تعیین می‎کردند که مردم چگونه باید فکر کنند. لذا او پشت‎پرده‎‎ها را می‎دانست، می‎دانست که صاحبان صنایع برای حفظ ثروت‎شان و برای افزایش آن و برای این‎که مقاومت‎‎های اجتماعی در این رابطه رخ ندهد، باید افکار عمومی را بسازند؛ لذا خانواده‎ای به این ثروتمندی هزاران راه را می‎پیماید تا افکار عمومی را شکل دهد. احساس آزادی در غرب بسیار مهم است؛ فرد باید اسیر باشد، ولی احساس آزادی کند. لذا در این زمینه سرمایه‎گذاری زیادی می‎کنند، مثلا در محافل دانشجویی غربی ظاهر امر این است که دانشجویان می‎توانند هر فعالیتی که می‎خواهند انجام دهند، اما اگر آن‎‎ها فعال سیاسی شدند و حرکتی کردند که از آن احساس خطر شود، در این صورت، حکومت راه‎‎های دیگری را انتخاب می‎کند؛ مثلا مواد مخدر را در ماشین فعال سیاسی می‎گذارند و بعد آن را کشف می‎کنند و به این جرم وجهه او را خراب می‎کنند؛ همان کاری که با ادواردو کردند و کوشیدند او را متهم به حمل 300 گرم هروئین کنند؛ در حالی‎که او در سفری که به ایران داشت با برادر یکی از دوستان ما که معتاد بود کلی صحبت کرد و خیلی تلاش کرد تا او را با منطق و استدلال از مصرف مواد مخدر وابدارد.
بنابراین او که از نحوه قربانی کردن مردم و افکار خبر داشت، نمی‎توانست خودش قربانی باشد. لذا مثل مردم عادی فریب تبلیغات را نمی‎خورد و چون پدرش مسیحی و مادرش یهودی بود، نمی‎توانست هم مسیحی و هم یهودی باشد، بنابراین دنبال حقیقت بود. این بود که برای کشف حقیقت شروع به خواندن فلسفه ادیان کرد. نکته مؤثر دیگر، این‎که ادواردو همه چیز‎هایی را که دیگران فکر می‎کنند داشتن آن‎‎ها خوشبختی می‎آورد، داشت ولی می‎دانست هیچ‎کدام از این‎‎ها برای او خوشبختی نمی‎آورد. البته ادواردو تنها کسی نبود که در اوج داشتن امکانات به‎دنبال کشف حقیقت بود. کسان دیگری را در ایتالیا می‎شناختم که یکی از آن‎‎ها قهرمان کاراته ارتش‎‎های جهان بود. او روزی که حمله طبس رخ داد، به من زنگ زد و با هیجان گفت: “دیدی فرشته‎‎ها چه کردند؟ ” او شخصی بود که می‎گفت: “من مرتکب هر گناهی که شما فکر کنید، شده‎ام؛ هرچه می‎خواستم، به‎دست آورده‎ام و وقتی به همه آن‎چه می‎خواستم رسیدم، دیدم آن چیزی که من به‎دنبالش بوده‎ام، این‎‎ها نبوده و از آن‎جا به بعد بود که مذهبی شدم. ” البته مسلمان نشده بود، ولی به این نتیجه رسیده بود که اسلام دین الهی است و پیامبر اسلام پیامبر خداست، ولی او معتقد بود که خدا اسلام را برای خاورمیانه خواسته و به‎شدت هم به امام‎خمینی علاقه داشت و حتی می‎گفت: “من فکر می‎کنم آن کسی که شما منتظرش هستید، ایشان است. ”
ادواردو دانشجوی فلسفه ادیان در دانشگاه معروف “پرینستون ” نیویورک بود. خودش هم متولد نیویورک بود. او انجیل و تورات را خوانده، اما این‎‎ها او را قانع نکرده بود. در 20 سالگی برحسب اتفاق در کتابخانه چشمش به قرآن افتاده و چند آیه از آن را می‎خواند و احساس می‎کند این نمی‎تواند کلام بشر باشد. قرآن را کامل می‎خواند و تصمیم می‎گیرد مسلمان شود؛ بدون این‎که نیاز به مشورت با کسی را احساس کند. به یک مرکز اسلامی در نیویورک می‎رود و آن‎جا می‎گوید من می‎خواهم مسلمان شوم، شهادتین را می‎گوید و آن‎جا نامش را “هشام عزیز ” می‎گذارند. حالا یک جوان 20 ساله که پدر و مادرش را دوست دارد و راه بهشت را پیدا کرده است، طبیعتا می‎خواهد راه بهشت را به پدر و مادرش هم نشان بدهد. لذا تصمیم می‎گیرد آن‎‎ها را هم به دین اسلام دعوت کند. آن‎‎ها ابتدا سعی کردند که او، دست از اسلام بردارد. فکر می‎کردند این یک احساس زودگذر است و آن را خیلی جدی نگرفتند، ولی او هرچه بیشتر مطالعه می‎کرد، محکم‎تر می‎شد.

* شما چگونه با ایشان آشنا شدید؟

در دهه فجر انقلاب و در شهریور 1358 به‎عنوان رایزن مطبوعاتی مشغول به کار در سفارت ایران در ایتالیا شدم؛ در حالی‎که هنوز دانشجو بودم. شش ماه قبل از جنگ ایران و عراق در فروردین 1359 من را دعوت کردند برای شرکت در مناظره‎ای با مسئولین مطبوعاتی سفارت‎خانه‎‎های آمریکا، عراق، یک خبرنگار ایتالیایی و یک مجری در شبکه دو تلویزیون ایتالیا. این زمانی بود که به‎خاطر مسئله گروگان‎گیری‎‎ها اخبار ایران در اوج رسانه‎‎ها بود. گفتم حاضر به مناظره با دیپلمات‎های آمریکا نیستم، مگر این‎که هر دو طرف به‎عنوان خبرنگار برویم. عنوان برنامه به‎نظرم “بحران خلیج‎فارس، خطری برای جهان ” بود. من آن مناظره را این‎گونه آغاز کردم: به نام خداوند بخشنده مهربان و به نام خداوند قوی‎تر از ناو‎های آمریکا و بعد گفتم من این عنوانی را که شما برای برنامه انتخاب کردید، قبول ندارم. من می‎گویم “سلطه‎گری آمریکا خطری برای جهان ” و مناظره را شروع کردم. من پیروز مطلق این مناظره بودم. بر حسب اتفاق، ادواردو این مناظره را دیده و خوشش آمده بود. یک هفته بعد ادواردو آمد منزل ما، با یک موتورسیکلت گازی دست دوم، بدون این‎که خودش را معرفی کند؛ به نگهبان در منزل ما که ایتالیایی بود، گفته بود می‎خواهم آقای “قدیری ” را ببینم. در آن زمان من خیلی مشغله داشتم. برای همین گفتم به او بگویید فردا به سفارت بیاید تا با هم صحبت کنیم. ولی چون ممکن بود در آن‎جا او را بشناسند، نمی‎خواست به آن‎جا بیاید. بنابراین پیغام داد به قدیری بگویید خداوند هر در بسته‎ای را می‎گشاید و من به محض گرفتن این پیغام گفتم، او را به داخل راهنمایی کنید. به استقبالش رفتم. او جوان قدبلندی بود. خواستم خودش را معرفی کند. گفت من ادواردو آنیلی هستم. من بدون آن‎که انتظار جواب مثبتی داشته باشم، پرسیدم شما با آن خانواده معروف آنیلی نسبتی دارید؟ گفت بلی، من پسرش هستم. گفتم تو اگر واقعا پسر آنیلی هستی پس چرا با این موتور دست دوم آمده‎ای؟ گفت این مال نگهبان‎مان است و من با این آمده‎ام تا شناخته نشوم. من مصاحبه شما را دیدم و مسلمان هستم. گفتم چه زمان مسلمان شدی؟ گفت چهار سال قبل. شرح مسلمان شدنش را گفت. می‎خواست که با هم دوست باشیم. از آن به بعد هر وقت که به شهر رم می‎آمد – منزلش در شهر تورینو بود – به من هم سر می‎زد. بعد از چند جلسه که با هم بودیم، شیعه شد. وقتی برایش راجع به تشیع توضیح دادم، خوشش آمد. بعد از شیعه شدن و ذکر شهادتین در نزد آقای فخرالدین حجازی، نام او را “مهدی ” گذاشتیم. بار اول که به ایران آمد، خدمت حضرت امام (رحمت‎ا… علیه) رفت. در آن ملاقات، حضرت آیت‎ا… خامنه‎ای، آقای هاشمی، سیداحمد خمینی و فخرالدین حجازی حضور داشتند و این دوست ایرانی ما که الان در مشهد است و نمی‎خواهد اسمش را ببریم و دوست ادواردو نیز بود، کار ترجمه را بر عهده داشت. این دوست مشترک‎مان بعد‎ها گفت که بعد از دیدار با امام به نماز جمعه رفتیم که ادواردو در صف اول بود. بنابراین من پیگیری کردم تا عکس‎‎‎ها و فیلم‎‎های مربوط به آن نماز را که ادواردو در آن حضور داشت، پیدا کنم. بعد از پخش فیلم و عکس‎‎های نماز جمعه، ایتالیایی‎‎ها موضوع را انکار کردند و روزنامه‎‎های اصلاح‎طلب هم همین‎طور. این همسویی آن‎‎ها در این زمینه با غرب شگفت‎انگیز است. البته از کسانی‎که می‎خواهند جوانان ما از دین دور شوند و حکومت دینی نباشد و الگوی‎شان نیز جوامع غربی است، بعید نیست. در این سفر او به مشهد، برای زیارت امام‎رضا رفت. وقتی یکی از دوستان او را به یک شهربازی که به‎تازگی در آن‎جا ساخته شده بود برد، به او گفت که مراقب باشید که مشهد جنبه مذهبی خودش را حفظ کند؛ چراکه لاییک‎‎ها برای آن‎که جنبه مذهبی شهر‎های مذهبی را بگیرند، مراکز تفریحی متعددی در آن‎جا ساختند؛ به‎طوری که در اذهان جنبه تفریحی این شهر‎ها برجسته‎تر از جنبه مذهبی آن شد. مراقب باشید مشهد هم دچار این بحران نشود. در آن‎جا به‎شدت تحت تأثیر زیارت قرار گرفته بود و می‎گفت که من وجود امام رضا را حس می‎کردم. وقتی از او پرسیدم از امام رضا چه‎چیزی خواستی؟ گفت: خواستم که از خدا بخواهد که قلب پدرم را نسبت به من مهربان کند.

* نظر او درباره ایران و انقلاب اسلامی چه بود؟
وی به‎شدت طرفدار انقلاب اسلامی ایران بود و اخبار آن را دنبال می‎کرد. او انسان ایده‎آلی را که اسلام معرفی می‎کند، در وجود امام می‎دید. اما سعی کرده بود با سفرای ما ارتباط بگیرد با آقای سلمان غفاری که زمانی سفیر ایران در واتیکان بود، ملاقات کرده بود و ایشان گواهی شیعه بودن ادواردو را صادر کرده بود. البته بعد از شهادت او ما هرچه گشتیم، سابقه‎ای از آن گواهی نیافتیم. هنگامی‎که یکی از سفرای ما در واتیکان که از روحانیون اصلاح‎طلب بود به شهر تورینو سفر می‎کند، ادواردو از او تقاضای وقت ملاقات می‎کند ولی به او وقت ملاقات نمی‎دهند. جالب است بدانید که مرجع تقلید شهید آنیلی حضرت امام و بعد از رحلت ایشان هم حضرت آیت‎ا… خامنه‎ای بودند. در یکی از سفر‎ها به ایران، فردی به نام آقای کنت لوکا که یک جوان خوش‎تیپ و ورزشکار بود و خانواده‎اش بیش از دو قرن است تولیدکننده شراب در ایتالیا هستند و برادر او اداره‎کننده سایت‎های اینترنتی پورنو ایتالیاست، همراه او بود. ادواردو به من گفت من با لوکا صحبت کرده‎ام و او را تا مرز مسلمان شدن آورده‎ام ولی حاضر نیست مسلمان شود. تو با او صحبت کن. چون معتقدم او فقط به یک هل دادن نیاز دارد. من دو ساعت در هتل آزادی به تنهایی با او صحبت کردم، احساس کردم یک‎چیزی مانع اسلام آوردن او می‎شود. من پس‎زمینه ذهنی غربی‎‎ها را و تبلیغات منفی علیه اسلام را می‎دانستم. این خیلی مشکل است برای یک فرد ایتالیایی که بیاید دینی را قبول کند که زن‎‎ها باید حجاب داشته باشند یا در این دین تعدد زوجات باشد و این‎‎ها برایش قابل‎هضم نبود. فلسفه حجاب در اسلام را برای او شرح دادم و وقتی این مسئله برای او حل شد، او مسلمان شد. جالب است بدانید که من همین فلسفه را در دورانی که در مکزیک بودم و از ما سئوال می‎کردند که چرا زن‎‎های شما حجاب دارند، وقتی توضیح می‎دادم، همه قانع می‎شدند. غربی‎‎ها فلسفه حجاب را بهتر از ما درک می‎‎کنند، چون شرایط مکانی را که در آن حجاب رعایت نمی‎شود، آن‎‎ها دیده‎اند. بسیاری از خارجی‎‎ها فکر می‎کنند زنان مسلمان در خانه هم حجاب دارند. سفیر رومانی در مکزیک که یک زن بود می‎گفت: من در یک خبری خواندم که یک زن بعد از 35 سال زندگی با شوهرش اصرار کرده بود به شوهرش که اجازه بده من صورت خودم را به تو نشان دهم و شوهرش قبول نمی‎کند. به او گفتم کسی که این خبر را جعل و به تو ابلاغ کرده، مخاطبش را احمق فرض کرده است. به هر حال او مسلمان و شیعه شد و شهادتین را نزد آیت‎ا… گلپایگانی که امام جماعت یک مسجد در یوسف‎آباد بود، به زبان جاری کرد. زمانی‎که من به منزلش در رم رفتم، از خانواده‎اش جدا شده و یک منزل محقرانه‎ای داشت. در واقع لوکا از زمان دوستی‎اش با ادواردو یک زندگی ساده را به یک زندگی فاسد پر از ثروت، ترجیح داده بود. او با یک خانمی زندگی می‎کرد که طراح دکور بود. عاقبت لوکا هم به طرز مشکوکی کشته شد.
همان زمان در روزنامه‎‎ها نوشته شد که ساعت دو نصف شب کسی به لوکا زنگ می‎زند و او را دعوت به‎جایی می‎کند و فردا جسدش زیر یک پل در نزدیکی منزلش پیدا می‎شود؛ در حالی‎که خونین بوده است. جالب این‎که خون او بر روی راه‎پله‎‎هایی که به پایین پل می‎رفت هم دیده شد. همچنین همان روز در روزنامه‎‎های محلی خبری منتشر شد مبنی بر این‎که یک آمریکایی که در بدن او آثار چاقو خوردن وجود دارد، در بیمارستانی در حوالی همان محله و پل بستری شده است. این نکته را هم اضافه کنم که لوکا ورزشکار بود و قدرت زیادی داشت و چه‎بسا آن آمریکایی هم در ارتباط با همین حادثه زخمی شده باشد. به هر حال علت مرگ او را هم خودکشی اعلام کردند؛ در حالی‎که مرگ او کاملا مشکوک بود.

* ادواردو در ایتالیا فعالیت‎‎های اسلامی و مذهبی خاصی هم داشت؟
به این شکل که عضو مجمع یا تشکیلاتی باشد خیر. اما با اعمال نفوذی که داشت، کانال یک تلویزیون ایتالیا را قانع می‎کند یک فیلم مستند راجع به کشور‎های اسلامی بسازد و تهیه‎کنندگی فیلم را نیز خودش بر عهده می‎گیرد. در این راستا به ایران هم آمد و بعد هم این فیلم‎ را در تلویزیون به نمایش می‎گذارد. بعد از نمایش آخرین قسمت با فردی به نام “ایگور من ” که خبرنگار روزنامه “لاستامپا ” است، درباره اسلام به مناظره می‎نشیند. وقتی کتاب سلمان رشدی منتشر شد، یک ناشر ایتالیایی تصیم گرفت آن را منتشر کند. ادواردو به دیدن او رفته و به او به خاطر انتشار این کتاب اعتراض کرده بود. او می‎گفت که نمی‎توانم ببینم به مقدسات من توهین شود و من هیچ حرفی نزنم. همچنین در برابر جنایات اسراییل در فلسطین طاقت نمی‎آورد و به نخست‎وزیر و رییس‎جمهوری و حتی سران کشور‎های دیگر زنگ می‎زد و خواستار جلوگیری از این اقدامات می‎شد که من به او گفتم داری با این کار‎ها شهادتت رو جلو می‎اندازی. صهیونیست‎ها دست از سر تو بر نخواهند داشت، از این کار‎ها پرهیز کن.

* او پیش‎بینی می‎کرد که چنین سرانجامی پیدا کند؟
من به ادواردو گفته بودم که این‎‎ها نمی‎گذارند ثروت خانواده‎ات به دست تو برسد و بلایی سرت خواهند آورد؛ چراکه یهودی‎‎هایی مثل شوهرخواهرش، برای به‎دست آوردن آن ثروت نقشه کشیده بودند. خودش هم می‎گفت که می‎دانم این کار را با من خواهند کرد؛ منتها نخواهند گفت که به قتل رسیده، بلکه آن را یک حادثه تصادفی یا خودکشی یا بیماری اعلام می‎کنند. یکی از کار‎هایی که خانواده با او کردند این بود که او را به یک مرکز روانی‎ بردند در شمال ایتالیا (در مرز سوئیس) که ویژه فوق‎العاده ثروتمند‎ها بود و تمام اعضای آن مرکز هم صهیونیست بودند. او خودش تعریف می‎کرد که تنها نگرانی من این بود که توانایی مغزی من را از بین ببرند و به این ترتیب به‎دلیل نداشتن سلامت عقلی، طبق قانون اموال خانواده‎ام به‎دست من نرسد. او می‎گفت قبلا دیده‎ام که چنین کاری را با فرد دیگری کرده‎اند؛ بنابراین از آن‎جا فرار کرد. البته معتقد بود تا زمانی‎که پدرش زنده است، او مانع انجام سوء‎قصد به جان وی خواهد شد. او را زمانی به قتل رساندند که اخبار بیماری بحرانی پدرش در اوج بود و نگران این بودند که اگر پدرش فوت کند، کنترل موضوع از دست‎شان خارج شود و برای همین او را زودتر کشتند. کسی که آشپز ادواردو بود، می‎گوید صبح روزی که او به قتل رسید، به وی حتی سفارش نوع غذای ناهارش را داده بود. این‎جا این نکته وجود دارد که کسی که قصد خودکشی داشته باشد، سفارش غذا برای دو یا سه ساعت بعدش را نمی‎دهد و البته دلایل دیگری هم برای اثبات عدم خودکشی او وجود دارد که قابل بررسی است. برخی اسناد آن در مستند ایرانی که ساخته شد، آمده است. همچنین چند سال پیش کتابی در ایتالیا منتشر شد تحت عنوان “80 متر رمز و راز ” که متأسفانه در ایران ترجمه نشده است. نویسنده کتاب چندی قبل به من ای‎میل زد که چرا در دو سه سال اخیر که در ایتالیا به این مسئله پرداخته شده، در ایران خبری نیست؟ او گفت که قصد دارد در این‎باره کتاب جدیدی هم منتشر کند. کتاب دیگری هم در آن‎جا منتشر شده با عنوان “پادشاه بدون تاج و تخت ” که در آن‎هم، فرضیه قتل ادواردو مطرح شده است.

* لطفا از ماجرای خبری که در رسانه‎‎های داخلی درباره شهادت ایشان منتشر شد، بگویید.
روزی من ماشینم را به تعمیرگاه بردم و در راه یک روزنامه جمهوری اسلامی هم خریدم، در لابه‎لای آن چشمم به این خبر افتاد: ادواردو آنیلی پسر میلیاردر ایتالیایی خودکشی کرد، همان‎موقع حدس زدم که او خودکشی نکرده است، بلکه او را کشته‎اند. بلافاصله به آقای شریعتمداری زنگ زدم گفتم او شیعه بود و احتمالا یهودی‎‎ها او را کشته‎اند. روزنامه کیهان هم طبق گفته‎‎های من این خبر را چاپ کرد: صهیونیست‎‎ها ادواردو (مهدی) را خودکشی کردند. وقتی خبر اولیه خودکشی ادواردو در روزنامه‎‎ها چاپ می‎شود، این خبر برای آقای سیاوش سرمدی که کارگردان است، جالب به‎نظر می‎آید. بعد هم خبر دوم را می‎بیند که او را به قتل رسانده‎اند. لذا این اخبار را می‎برد پیش آقای کاسه‎ساز و می‎گوید: یعنی یک میلیاردر خودکشی کرده!؟
بالاخره با تشویق من و حمایت صدا و سیما و دفتر حفظ و نشر آثار امام، آقای کاسه‎ساز و سرمدی با همکاری چند تن از دوستان دیگر به ایتالیا رفتند، برای ساختن فیلمی مستند در مورد ایشان. اما در ‎آن‎جا سفیر ایران در رم، رایزن فرهنگی ایران و سفیرمان در واتیکان هر سه، آن‎‎ها را ‎از ساخت چنین مستندی نهی می‎کنند. حتی وقتی نزد سفیرمان در واتیکان می‎روند، او به آن‎‎ها می‎گوید که با طناب پوسیده قدیری به چاه نروید و سعی می‎کنند آن‎‎ها را منصرف کنند. به آن‎‎ها می‎گویند که ادواردو معتاد بوده و از این حرف‎ها.
آن‎‎ها در حین فیلم‎برداری توسط پلیس به اتهام مشارکت در ترور پادشاه سابق افغانستان دستگیر می‎شوند و سفارت هیچ اقدامی برای آزادی‎شان نمی‎کند؛ چرا؟ چون از اول آن‎‎ها را از این کار نهی کرده بودند. بعد از آزادی‎شان و تهیه شدن فیلم، وزارت خارجه خواستار عدم پخش فیلم شد؛ چراکه ممکن است دولت ایتالیا برنجد و به روابط ما با ایتالیا لطمه بخورد! حتی روزنامه ایران در ستون دیگه چه خبر، خبری را به نقل از سفیر ایتالیا منتشر کرد که وی تهدید کرده در صورت پخش این فیلم، به روابط ما لطمه خواهد خورد. البته من بعدا تحقیق کردم و دیدم اصلا چنین خبری صحت ندارد. تهیه‎کننده فیلم، آن را می‎فرستد خدمت مقام معظم رهبری؛ ایشان می‎پسندند و می‎فرمایند که این فیلم ابتدا در دانشگاه‎‎ها پخش و میزگرد در مورد آن برگزار شود، سپس در تلویزیون هم پخش شود. در همان ایام من به‎خاطر این‎که دوست ادواردو بودم، برای این میزگرد‎ها مرتبا دعوت می‎شدم و چند ماهی وقتم را روی این کار گذاشتم. به همین‎خاطر هم در وزارت خارجه دوران اصلاحات به‎عنوان یک آدم تندرو قلمداد ‎شدم و در طول دوران اصلاحات هیچ سمتی در وزارت خارجه به من ندادند. هنگامی‎که تلویزیون این مستند را پخش کرد، کمیسیون سیاست خارجی مجلس ششم، آقای لاریجانی را احضار کرد که چرا این فیلم را پخش کردید؟ حتی در دانشگاه‎‎هایی که مدیریت آن در دست دوم خردادی‎‎ها بود، آن‎‎ها مانع پخش فیلم توسط دانشجویان می‎شدند و در روزنامه‎های‎شان هم یک کلام درباره فرضیه قتل او مطلبی ننوشتند. تنها مطلبی هم که نوشتند، انتقاد از ساخت این فیلم توسط افراطی‎ها بود. پخش این فیلم بسیار مؤثر بود جوانان زیادی را تحت تأثیر قرار داد. کسانی بودند که به من گفتند ما بیش از 10 بار این فیلم را دیدیم و هر بار هم گریه کردیم برای مظلومیت این فرد. من فکر می‎کنم آن‎‎ها می‎خواستند با کشتن ادواردو جلوی رشد اسلام را بگیرند، اما خون او و پیام او مردنی نیست. این فیلم مستند خوشبختانه به زبان‎‎های مختلف ترجمه شده و حتی کانال‎‎های مختلفی در ترکیه، لبنان و… این فیلم را نمایش دادند. حتی یک طلبه روسی که در قم درس می‎خواند به من گفت من این فیلم را به روسی ترجمه کردم و نسخه‎ای از آن را به یک پلیس روس دادم؛ فیلم را که دید مسلمان شد. معتقدم که نباید گذاشت ماجرای ادواردو به سکوت بگذرد. باید تلاش‎مان را برای افشای این ماجرا بکنیم که در حقیقت افشای ماهیت صهیونیست‎هاست.

* در پایان اگر نکته‎ای هست، بفرمایید.

خیلی‎‎ها از من می‎پرسند ادواردو در اسلام چه دیده بود که مسلمان شد؟ من به شما می‎گویم اگر کسی اسلام را بشناسد و مسلمان نشود، امری عجیب است.
در مکزیک من به شیوه خودم سخنرانی می‎کردم؛ چون مسیحیت و پس ذهن آن‎‎ها را می‎دانم و می‎شناسم. نبود جلسه‎ای که ما در مورد اسلام صحبت کنیم و در آن جلسه کسی مسلمان نشود. آن‎قدر خرافات در مسیحیت و یهودیت آمده که اگر یک نفر اسلام را بشناسد، عجیب است مسلمان نشود. معتقدم اگر ما اسلام را آن‎طور که واقعا هست به مردم جهان نشان دهیم، شاهد گرایش فوج‎فوج مردم به اسلام خواهیم بود. چرا قرآن‎سوزی را پیشنهاد می‎دهند؟ برای‎ این‎که در مقابل منطق قرآن کم می‎آورند. در مسیحیت آموزه‎‎ها به مردم بر اساس فکر و تفکر آموخته نمی‎شود و می‎گوید بدون تفکر و تردید بپذیر و الا گناه کرده‎ای.
توصیه‎ام به خوانندگان این است که خوشبختی را در ثروت و موقعیت اجتماعی و شهرت و این چیز‎ها دنبال نکنند؛ این‎‎ها سرابی بیش نیست. قدر ایمان خودشان و مملکت و نظام اسلامی خودشان را بدانند و در مسیر اسلام حرکت کنند.

سایت رهبران شیعه : فرهنگ نیوز

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 18:21  توسط امید آقایی  | 

برگزاری جشن‌های مجلل برای طلاق!

اجاره سالن‌های مجلل و سفارش کیک‌های طلاق از سوی افراد مطلقه، از جمله نکاتی است که توجه بسیاری از کارشناسان اجتماعی ایالات متحده را به خود جلب کرده است.
به گزارش برنا به نقل از اس اف گیت، به دلیل افزایش فزاینده آمار طلاق در آمریکا برگزاری میهمانی‌های باشکوه طلاق در سال‌های اخیر به یکی از سنن رایج در این کشور تبدیل شده است.

در این میان شرکت‌های متعددی از جمله «وگاس وی آی پی» اقدام به فروش تسهیلات متنوع و تا حدودی مقرون به صرفه برای اشخاصی کرده‌اند که مایل به برگزاری چنین مراسم‌هایی پس از جدا شدن از همسرشان هستند.
 
این مراکز برای جلب مشتری‌های خود، دادن جایزه‌های بزرگ و تخفیف‌های قابل توجه به تازه‌مجردانی که برگزاری میهمانی‌های طلاقشان را به آنها می‌سپارند، را وعده می‌دهند و همچنین سایت‌های تبلیغاتی بسیار پیشرفته‌ای را برای ارائه خدمات متنوع به مشتریانشان طراحی کرده‌اند.

شرکت وگاس وی آی پی اخیراً اعلام کرد که 70 درصد افزایش در فروش تسهیلات و امکانات به میهمانی‌های طلاق داشته است.

افراد مطلقه به همراه دوستان و خانواده‌هایشان چنین میهمانی‌های مجللی را به منظور جشن گرفتن پایان محنت‌ها و رنج‌های زندگی متاهلی برپا می کنند.

اجاره سالن‌های مجلل و سفارش کیک‌های عظیم طلاق از جمله نکاتی است که توجه بسیاری از کارشناسان اجتماعی ایالات متحده را به خود جلب کرده است
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 23:15  توسط امید آقایی  | 

قیمت افسانه‌ای لباس خواننده زن عرب

تونى یعقوب طراح لباس لبنانى براى احلام خواننده ى معروف عرب که یکى از سه داور مسابقات 'اراب آیدل' یا 'محبوب عرب' بود، پیراهنى دوخت که ارزش آن 7 برابر ارزش لباس عروسى شاهزاده کیت میدلتون بوده است.

به گزارش سایت العربیه، تونى یعقوب طراح لباس لبنانى براى احلام خواننده ى معروف عرب که یکى از سه داور مسابقات "اراب آیدل" یا "محبوب عرب" بود، پیراهنى دوخت که ارزش آن 7 برابر ارزش لباس عروسى شاهزاده کیت میدلتون بوده است.

این خواننده که نام کاملش احلام على الشامسى است. در حال حاضر یکى از ثروتمند ترین خوانندگان خاورمیانه و جهان عرب به شمار مى آید. پدر او اماراتى و مادرش بحرینى است.

لباس ویژه اى که احلام در آخرین مراسم از سرى برنامه هاى "اراب آیدل" پوشیده بود، بر تن این خواننده خوش درخشید. این لباس که 7 برابر لباس عروس دربار بریتانیا (همسر شاهزاده ویلیام نوه ى ملکه) قیمت داشته است، 1 میلیون و 300 هزار ریال قطرى (معادل 360 هزار دلار امریکا) خرج برداشت.

تونى یعقوب طراح بین المللى لباس گفته بود که احلام یک سرى الماس دارد که مى خواهد در لباس آخرین شب برنامه "محبوب عرب" یا "اراب آیدل" بکار برد و بپوشد.

این طراح مى گوید پارچه ى استفاده شده همرنگ الماسها است و از نوع "جاکوب شلفرت" مى باشد که ساخت سوئیس است. ضمناً کاشت الماسها بر لباس با لیزر صورت گرفته است.

طبق اخبار منتشره بیش از 40 قیراط الماس خالص و صاف و انواع دیگرى از جواهرات گرانقیمت در تهیه ى این لباس بکار رفته است.

اظهار نظرهاى پرتنوعى که در وبگاههاى اجتماعى در این زمینه منتشر شده است، نشان مى دهد که این لباس کمتر از خود برنامه ى "اراب آیدل" خبرساز و بحث برانگیز نبوده است.
شایان ذکر است برگزاری مراسمات لهو و لعب و خوشگذرانی و ولخرجی های افسانه ای در حالی است که ملت های عرب بخاطر قیام علیه حکومت های خودکامه و وابسته خود در سختی ها و رنج های فراوانی بسر می برند.

انتخاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 23:12  توسط امید آقایی  |